این‌جا کسی‌ست پنهان - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 14:08
آت شب در خیالم بود یا رویایم (بلکه کابوسم) که نبشت کردم. عفونت بود که می‌لولید. خواستم گلبرکی به اشتباه در چرک‌ها نمانده باشد. بهانه‌ام بود. باطل بود. گلبرکی نبود. تکه‌هایی از خودم چرا. می‌دانستم. کثافت سراپایم را گرفت. بیرون‌شان کشیدم تا شد. بیشتر عفونت امانم نداد. تمامش کردم. استمنایی از روی نخواس...
برای من نمی‌گذرد - تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 5:48
 پارسال که به مزارت نیامدم. امسال هم چند ساعتی از سال‌مرگت گذشته. البته برای تو. نه برای من. برای من نمی‌گذرد.  RSS POWERED BY BLOGFA.COM
تو را آن به که چشم فرو پوشیده باشی - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:51
خواستم قبری داشته باشی. مزاری که به یادگارت باقیبماند. شمعی برایش نمیافروزم. شاخه گلی هم در کار نیست. این تنها یک سنگ قبر سیاه است. عفونی و چرک. تنها با این جمله: «۱۳ اسفند».روزی که مردی. Adblock test (Why?)
برای من نمیگذرد - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:51
[unable to retrieve full-text content]پارسال که به مزارت نیامدم. امسال هم چند ساعتی از سالمرگت گذشته. البته برای تو. نه برای من. برای من نمیگذرد.
۱۳ اسفند است اما هنوز ../../.. است - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
حساب عدد و رقم از دستم رفته.حتا یادم نبود تاریخ مرگت ۱۳ اسفند است یا روزی دیگر.امروز دیدم برفی شدید میبارد.گفتم حتما باید اتفاقی افتاده باشد.افتاده بود.امروز جمعه ۱۳ اسفند بود.یعنی هست.سالروز مرگت.چه برف باشکوهی!بعد از یکسال آمدم سراغ مزارت. سنگ قبر سیاهِ مجازیات. مزارت مانند خودت حقیقت ندارد. مجازی...
انگار همیشه مرده بودی - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
چند روزی است زیاد یادت میافتم. نتوانستم تا ۱۳ اسفند صبر کنم. مجبور شدم زودتر به قبرت سر بزنم. برایت نامهای نوشتم که نمیتوانم منتشر کنم. درواقع برای خودم نوشتم، اما خطاب به تو. آخرش اینجوری تمام م
برف بی تو - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
انگار باید سالمرگت شهر سفیدپوش شود!امسال هم ۱۳ اسفند است و برف میآید!البته برفی عجیب و ترسناک. آفتاب است، ولی دانههای برف هم نمیدانم از کجا فرود میآیند. درواقع باد میآوردشان. سوز سرد و عجیبی که معلوم نیست این دانههای بخت برگشتهی برف را از کدام ناکجا آبادی به سرم میریزد تا یادم بیاورد پنج سال پیش چه ...
و خدا میخندید - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
مالبروی قرمز پایه بلند روی میز چوبی نعناععطر زنانهی پیچیده لای کاغذمن یک سوی میزشیطان سوی دیگرو خدا میخندیدxa0و میدانست کسی که به او سجده نمیکندتو را در این قمار میبازدبه کسی که فقط به او سجده میکندو خدا میخندیدکه میدانستxa0شیطان بیهوده برایت تقلا میکند در شکست منتو را مرده آفریده است برای شیطان
حلقهی دام بلا - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
هر که به جور رقیب، یا به جفای حبیب/ عهد فرامش کند، مدعی بیوفاست
هنوز صفر/صفر/صفر است - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
۱۰ سال؟ سالمرگت عجین هیچ نیست. نه برفی میبارد نه کسی برایت دسته گلی پژمرده میآورد. اصلا کسی سالمرگت را به رسمیت نمیشناسد. من؟ بله منم که آن را آفریدم. همانطور که تو را. وگرنه تو پیش از این هم مر
اینجا کسیست پنهان - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
آت شب در خیالم بود یا رویایم (بلکه کابوسم) که نبشت کردم. عفونت بود که میلولید. خواستم گلبرکی به اشتباه در چرکها نمانده باشد. بهانهام بود. باطل بود. گلبرکی نبود. تکههایی از خودم چرا. میدانستم. کثا
باشد - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 3:36
خیالم بود بگویم.xa0اما نه.باشد شاید سیزده اسفند بعدی.